گالری مردگان به قلم زهرا رحمانی
پارت شانزده :
سایه باز هم به او زل زده بود. دیگر نه توهم بود و نه خوابزدگی. با وجود تن لرزان و وحشتزدهاش تلاش کرد منشا آن را پیدا کند. برای هر چیزی دلیل منطقیای وجود داشت. مگر غیر از این بود؟
سایه فقط به محض کنار زدن پرده، ایجاد میشد؛ پس بیشک ارتباطی با دنیای بیرون از پنجره داشت. یا شاید هم نه...
نگاه بیقرارش به سنگ سیاه روی میز تحریرش کشیده شد که تا آن لحظه متوجه رد سایهی کمرنگش بر روی
لطفا صبر کنید...
