پارت شانزده :

سایه باز هم به او زل زده بود. دیگر نه توهم بود و نه خواب‌زدگی. با وجود تن لرزان و وحشت‌زده‌اش تلاش کرد منشا آن را پیدا کند. برای هر چیزی دلیل منطقی‌ای وجود داشت. مگر غیر از این بود؟
سایه فقط به محض کنار زدن پرده، ایجاد می‌شد؛ پس بی‌شک ارتباطی با دنیای بیرون از پنجره داشت. یا شاید هم نه...
نگاه بی‌قرارش به سنگ سیاه روی میز تحریرش کشیده شد که تا آن لحظه متوجه رد سایه‌ی کمرنگش بر روی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!