پارت پانزده :

رو به سایه‌ی بی‌حرکت، نجوا کرد. صدایش از شدت ترس، به لرزه افتاده بود. بالاخره همتش را جمع کرد و سر پا شد.
شاید لحظه‌ای ماه پشت ابر پنهان شد که سایه‌ی روی دیوار محو شد. شاید هم... فقط آن را در توهماتش دیده بود. گیج و سردگم، در میان صدای مادر، به سوی پنجره رفت. پرده را کنار زد. کسی پشت پرده نبود؛ اما با درآمدن مهتاب، باز هم سایه قوت گرفت.
هر کجا می‌رفت، حس می‌کرد زن به او می‌نگرد. این

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!