گالری مردگان به قلم زهرا رحمانی
پارت چهارده :
تمام آن عصر را در حال تماشای الماس سیاه بود. باز هم برای رفتن به کارگاه کوچک کسری، بهانهای چیده بود و مانند چند روز اخیر، در خانه مانده بود. روی میز تحریرش، در مقابل غروب دلگیر پاییزی و نور اندکی که از منافذ پردهی ضخیم به اتاق راهیافته بود، قرارش داده بود.
با دیدن آن الماس، حسی منفی در وجودش جان میگرفت که خودش هم دلیلش را نمیدانست. مانند نگاه کردن به ساعت دیواریای که عقربهه

لطفا صبر کنید...

اسما
0رمان ب این قشنگی چرا نظر نداره