پارت سیزده :

***
-الماس سیاه!
میز کار نیمه‌تاریک بود و نوری مستقیم روی الماس سیاه می‌تابید. جواهرشناس با لوپ به‌دقت در حال بررسی الماس کوچکی بود که روی پایه قرار گرفته بود. سکوتِ عجیبی بین او و مایا حکم‌فرما بود. پس از چند دقیقه بررسی، واژه‌ی الماس سیاه، تنها چیزی بود که بیان نموده بود و اکنون باز هم وارد سکوتی چند دقیقه‌ای شده بود. مایا با کنجکاوی اطراف را بررسی می‌کرد. همه‌جور سنگ و در اند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!