پارت صد و یک :
حقیقت چون مشتی محکم بر سر حسام کوبیده شده و او را گیج و منگ کرده بود. طعم تلخ حقیقت کامش را بیش از پیش تلخ کرده و او را به قعر ناامیدی و تنهایی کشانده بود.
شوکه از واقعیت زهرآگین زندگیاش، نگاه سرد خود را به طوبی دوخت و لب زد:
- چطور... چطور با سیاوش...
حرف بیجانش به سرانجام نرسیده بود که طوبی لب باز کرد:
- من و سیاوش همین چند سال پیش همو اتفاقی دیدیم! حدود پنج سال پیش، رفته بودم س
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Teyam
0سلام نگار جون خیلی خوب بود من که لذت بردم توصیه میکنم شما دوستان عزیز هم بخونیدیش 🌹🌹🌹
۵ سال پیشزهرا
3مرسی نگاری فقط ببخشید فقط سحراب کی بود ؟
۵ سال پیشمینا
1عزیزم برادر سیاوش دیگه که فکر میکرد باعث مرگ طاهر سیاوش شده
۵ سال پیشفادیا
2عالی بود نگار جون ولی خیلی غیر منتظره تموم شد اما بازم خوب تموم شد منتظر رمان های بعدی هستیم
۵ سال پیشرکسانا
4شما اصلا معلوم نیست با خودتون چند چندین یه روز میاین میگین عالی حرف نداره یه روز میاین میگن به درد نمیخوره، از نظر من که حرف نداره عالیه خوب مبجورنیستین بخونین، اگه همینطور پیش بره ممکنه ادامه پیدانکن
۵ سال پیشندا
8سلام ببخشید شاید خیلیا با این نظر من مخالف باشن ولی اینجا باید نظرات رو بگیم و نظر منم این هست که رمان خوبی بود ولی قلم ضعیفی داشت خیلی جاها رها شده بود و موضوعی که شروع کرده بود رو کامل توصیف نکرد😊
۵ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز، خیلی ممنون که نظرت رو گفتی، نظرتون قابل احترام. اما شما نبودی گفتی نویسنده اینا تکراریه رد کنید، خلاصهاش کنید بریم سراغ حسام و نیهان؟ توضیح میدم از کشش رمان ناراضی میشید و رد میشم می
۵ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز، نظرتون محترم اما شما نبودی نوشتی نویسنده دیگه شورش رو درآورده؟حالا میگید جای توضیح بیشتر داشت؟ آره داشت ولی کو صبر؟
۵ سال پیشثمین
16واقعا راس میگ نگار جون منم یادمه همین ندا اسمی بود گفته بود ک شورش رو دراورده نویسنده از بس گذشته رو کش داد حالا یه حرف دیگ میزنی 😐حالت خوش نیستا ..نگار جون قلمت عالی من خودم نویسندم از نظرمن بی عیبه
۵ سال پیشسینگل
6بله بله منم یادم هست که یه شخصی ب اسم ندا گفته بود که نویسنده شورش رو درآورده اما الان اینجا میگه خوب توضیح نداده وات د فاز؟؟😐🤔به نظرم رمانِ خوبیه حرف نداره👌❤
۵ سال پیشS...
4لابد دوس داشتی نیهان بره شمال تو ساحل حسام و ببینه خودش و بندازه تو دریا حسام نجاتش بده؟🤣 😑
۵ سال پیشفائزه
2مثل همیشه عالیی💓
۵ سال پیشزینب
1عالیه مثل همیشه دست دردنکنه نویسنده جون😍
۵ سال پیشFati
4سلام خسته نباشی نویسنده جان قلمت ماندگار ان شاء الله به تمام خواسته های قشنگت برسی💗🌹🌹خیلی خیلی ممنون واقعا رمانت عالیه و امید وارم پایان خوبی داشته باشه و ممنون بابت رمان قشنگت🌹🌹 موفق باشی ❤❤❤
۵ سال پیشYasamn
4مثل همیشه عالی...مخصوصا این پارت
۵ سال پیشFatemeh
5خیلی رمان قشنگیه از نویسنده نهایت تشکر رو دارم به خاطر رمان خوبشون این رمان مثل بعضی رمان های دیگه به اصطلاح آبکی نبود و قلم قوی داشت 🌹💐 اگه میشه رمان های دیگه نویسنده رو معرفی کنید ممنون 🌺🌸
۵ سال پیش....؟
4اخرش نفهمیدم هستی با مهراد اشتی کرد یانه کاشکی حامدم عاشق بشه و ازدواج کنه شیاوشم با داداشش اشتی کنه دیگه همچی حله نمیدونم چرا دوس دارم بدونم شیاوش چرا مادر نیهانو ول کرد
۵ سال پیش....؟
3اخیش دستت درد نکنه خانوم محمدی با رومانتون دیگه خیالم راحت شد این دوتا اشتی کردن فک کنم دیگه اخرای رمانه کاشکی حالا حالا ها تموم نکنه بازم مرسی بابت رمان🙂
۵ سال پیشیگانه
1وای نگار جون مثل همیشه قلمت عالیههه❤❤ این پارت عالی بود کلیییی ذوق کردم
۵ سال پیشیه سیننگل
6وای وای نیهان و حسام باز بهم رسیدن جییییغغغغغ عرررررررر😃🤣 (سینگلی ب وی فشار آورده و حرکت اش دست خودش نیست شما جدی نگیرید) ولی خدایی خیلی خوشحالم حسام و نیهان بهم رسیدن😁😃👌
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آزاده دریکوندی
1نیهان هم به خواسته اش رسید و یه خانواده داره🥺💚