پارت دوازده :

یاد روزی افتاد که لنا گفته بود استاد برایشان کلاس جبرانی گذاشته و تایم آن تا هشت شب طول خواهد کشید. خودش طبق معمول به خانه آمده و پس از خوردن عصرانه‌ای اندک، مشغول مرور امتحان فردا شده بود که مادرش ناغافل وارد اتاق شده بود.
-تو از خواهرت چی می‌دونی؟
ترسان سر از روی کتاب بلند کرده بود.
-چی شده مامان؟
مادرش این‌پا آن‌پا کرده و چندین بار غضروف انگشتانش را شکانده بود.
-احت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!