هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت صد :
***
«شیدا»
شیدا نگاهِ خیسش را به جاوید دوخت…
هر دو روی کاناپه نشسته و به هم زل زده بودند.
چشمانِ جاوید برقی از اشک داشت و سیبکِ گلویش بالا و پایین میشد.
اخمهایش درهم بود و صدایش خش داشت، وقتی که لوندرِ خشکشده را بهآرامی روی جلدِ دفترِ خاطرات گذاشت و زمزمه کرد:
— تموم شد.
شیدا ناباور پلک زد…
به اطراف نگاه کرد تا متوجهِ موقعیتش باشد.
جاوید دف
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
2پشمااام.. هیچ وقت فکر نمی کردم وقتی ینفر وسط حرفی کسی بپره سبب خیر بشه...
۴ ماه پیشستا
0وای دیقاا🤣🤣🤌🏻
۲ ماه پیشدنیز؛
2یعنی الان ویولت پیشه روحانهههه؟ جاوید چشه وایی
۹ ماه پیشHelia
1چی شده جاوید
۱۰ ماه پیشN.a
2یا ابالفضل
۱۱ ماه پیشرخساره
4منم نمیخوام از دنیای ویولت درآم . منم نمیخوام وارد دنیای خودمون شم
۱۱ ماه پیشالهه
1منم همینطور شیدا منم همینطور 😭😭😭
۱۲ ماه پیشGOLBARG
2یا خدا چرا اخرش اینطوری شد.....
۱۲ ماه پیشHsti
1برگاممم وااااااییی
۱۲ ماه پیشNiya
1دیر رسیدمممممم، واییی جاویددد چشه؟ خدا کنه خیلی بد نباشه فقط از عاشقی خل شده باشه
۱۲ ماه پیشashw0b
0😂😂🤦🏻 ♀️همینه
۱۲ ماه پیششبنم
1خدایاا قلبم میاد تو دهنم..... یعنی حال شیدا رو دارم وقتی دفترچه ویولت تموم شد.... جاووید زندگی من کجاستتتت میخام گریه کنممممم
۱۲ ماه پیشفاطمه زهرا
2همه ی داستانا مثل هم تموم نمیشن:)
۱۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0شت.بیماری از کجاا اومدد😂😭
۱۲ ماه پیشصفیه
0بابا چه بیماری خدایا نههه
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

بک هیچ (باربی مرده)
1خب دوستان اینجا هستیم با سورپرایز های برگربزون مرجان جان