پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و چهل و چهارم :
نفس در سینهام گیر کرد. دهان باز کردم که چیزی بگویم، اما کلمات مثل خوره در گلویم گیر کردند. فقط سکوت کردم؛ چون پاسخی نداشتم که تحویلش بدهم.
باید جلوی خودم را میگرفتم، چون اگر یک کلمه حرف میزدم، بغضم میشکست و دیگر نمیتوانستم جلودار خودم باشم و کاری هم از کرمپودر برنمیآمد.
دستهایم مشت شدند. اشکم پشت پلکهایم حلقه زد، اما سخت مقاومت کردم.
نسیم چند لحظه نگاهم
لطفا صبر کنید...