زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و چهارده :
***
با احساس سردرد شدیدی هوشیار شد. به پهلو چرخید. جای خالیاش خواب را کامل از سرش پراند. از روی تخت بلند شد و جلوی میز آرایش نشست. چشمان پف کرده و سرخش برای خودش هم تعجببرانگیز بود. سرش را محکم تکان داد تا افکار مزاحم از ذهنش فراری شود. او فقط نگران بود. مرد هم اینقدر بیخیال! روز جمعه هم حجرهاش را رها نمیکرد. چقدر ساده بود! از کجا معلوم جای دیگهای نرفته باشد. به این حدس و گما
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فخری
0دست گلت درد نکنه لیلا جان ممنون گلم عالی بود قلمت مانا عزیزم. 🙏🏻🌹❤