زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و سیزده :
در زمانی که مشغول حرف زدن بود، متوجه رنگ عوض کردن صورت و خط اخم غلیظ و باریک بین ابرویش شد. سکوت که کرد فرصت دفاعی به او نداد، یقهاش را بین یک دست گرفت و فشرد.
- اینقدر صغری و کبری نپیچ. کار من قانونیه، همه انجام میدن.
آرامش خودش را حفظ کرد و یقهاش را از بین پنجههایش نجات داد.
- زبون آدمیزاد حالیت نیست. به فکر خودت نیستی، به خونواده و اون زن بدبختت فکر کن که همراهت گرفتار نش
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فخری
1ماه بانوی بیچاره چه گناهی داره آخه.ممنون از رمان خوبت لیلا جان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻🌹❤