زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و دوازده :
برگشت برود که با صدایش از حرکت ایستاد.
- مهم نبود نمیاومدم. در مورد کاره، باید گوش بدی.
اگر باز هم مخالفت میکرد، امیرعلی سماجت به خرج میداد. امروز آمده بود حرفش را بزند و برود، نباید بینتیجه از بازار خارج میشد. حسام برای لحظاتی کلافه نگاهش کرد. انگار قرار نبود به این راحتی از دستش خلاص شود. دست بین موهایش کشید و بیحوصله جلوتر از او به حجره رفت. امیرعلی هم دقایقی بعد، با لبخ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

زهرا z
0ماه بانو اگه بدونی وکار کردی با زندگیت فقط میتونم بگم خاک🙏💞💯