پارت صد و دوازده :

برگشت برود که با صدایش از حرکت ایستاد.
- مهم نبود نمی‌اومدم. در مورد کاره، باید گوش بدی.
اگر باز هم مخالفت می‌کرد، امیرعلی سماجت به خرج می‌داد. امروز آمده‌ بود حرفش را بزند و برود، نباید بی‌نتیجه از بازار خارج میشد. حسام برای لحظاتی کلافه نگاهش کرد. انگار قرار نبود به این راحتی از دستش خلاص شود. دست بین موهایش کشید و بی‌حوصله جلوتر از او به حجره رفت. امیرعلی هم دقایقی بعد، با لبخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    0

    ماه بانو اگه بدونی وکار کردی با زندگیت فقط میتونم بگم خاک🙏💞💯

    ۹ ماه پیش
  • سعادت

    0

    ماه بانو بفرما تحویل بگیر گل بوده به گلستان تبدیل شد

    ۹ ماه پیش
  • ستاره

    3

    اوه اوه قاچاقچیم هست حسام خان چشم ماه بانوروشن بااین شووورکردنش چش بازارکورکرده تحفه چقدم بی اعصاب وبدزنون بداخلاق وبده خیلی بده امیدوارم به خاطربانوآدم بشه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!