زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و نهم :
ماهبانو با دو مرد بازاری زندگی کرده بود؛ اما در این مدت به متفاوت بودن حسام پی برده بود. بازاری جماعت، خدای نکرده سیریناپذیر و طمعکار باشد، چشمش تا آخر عمر به مال دنیا است. در این وضعیت تنها کاری که میتوانست بکند این بود که آرامش کند. دستش را از روی میز گرفت. تکان خفیفی خورد و خواست چیزی بگوید که سریع پیشدستی کرد.
- نمیدونم چه اتفاقی افتاده، نیازی هم نیست بهم بگی؛ اما اگه
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mrzh
1خدا قوت امیدوارم داستان جدید برای ماه بانو بد نباشه
۹ ماه پیشسعادت
1خدا قوت قلمت مانا عزیزم بسیار زیبا و لذت بخش 🌸🌸💕💕 سپاس بابت پارت هدیه
۹ ماه پیشاهو
1سلام عزیزم ممنون از رمان زیبات مثل همیشه عالی بود🌺🌺🌺
۹ ماه پیشفخری
1مرسی از رمان خوبت لیلا جان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹
۹ ماه پیشهدی
1ممنون بابت پارت ها لیلا جان
۹ ماه پیشسوگند
1عالی بود بانو جان ممنون و سپاس بابت چند پارت هدیه واقعا محشری بانو جان
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا z
0خسته نباشی نویسنده توانا ممنون بابت پارتهای هدیه شما بینظیری نویسننده جونم 🙏😘❤️❤️