پارت صد و نهم :

ماه‌بانو با دو مرد بازاری زندگی کرده‌ بود؛ اما در این مدت به متفاوت بودن حسام پی‌ برده‌ بود. بازاری جماعت، خدای نکرده سیری‌ناپذیر و طمع‌کار باشد، چشمش تا آخر عمر به مال دنیا است. در این وضعیت تنها کاری که می‌توانست بکند این بود که آرامش کند. دستش را از روی میز گرفت. تکان خفیفی خورد و خواست چیزی بگوید که سریع پیش‌دستی کرد.
- نمی‌دونم چه اتفاقی افتاده، نیازی هم نیست بهم بگی؛ اما اگه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    0

    خسته نباشی نویسنده توانا ممنون بابت پارتهای هدیه شما بینظیری نویسننده جونم 🙏😘❤️❤️

    ۹ ماه پیش
  • Mrzh

    1

    خدا قوت امیدوارم داستان جدید برای ماه بانو بد نباشه

    ۹ ماه پیش
  • سعادت

    1

    خدا قوت قلمت مانا عزیزم بسیار زیبا و لذت بخش 🌸🌸💕💕 سپاس بابت پارت هدیه

    ۹ ماه پیش
  • اهو

    1

    سلام عزیزم ممنون از رمان زیبات مثل همیشه عالی بود🌺🌺🌺

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    1

    مرسی از رمان خوبت لیلا جان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹

    ۹ ماه پیش
  • هدی

    1

    ممنون بابت پارت ها لیلا جان

    ۹ ماه پیش
  • سوگند

    1

    عالی بود بانو جان ممنون و سپاس بابت چند پارت هدیه واقعا محشری بانو جان

    ۹ ماه پیش
کپی شد!