پارت صد و نهم :

ماه‌بانو با دو مرد بازاری زندگی کرده‌ بود؛ اما در این مدت به متفاوت بودن حسام پی‌ برده‌ بود. بازاری جماعت، خدای نکرده سیری‌ناپذیر و طمع‌کار باشد، چشمش تا آخر عمر به مال دنیا است. در این وضعیت تنها کاری که می‌توانست بکند این بود که آرامش کند. دستش را از روی میز گرفت. تکان خفیفی خورد و خواست چیزی بگوید که سریع پیش‌دستی کرد.
- نمی‌دونم چه اتفاقی افتاده، نیازی هم نیست بهم بگی؛ اما اگه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    0

    خسته نباشی نویسنده توانا ممنون بابت پارتهای هدیه شما بینظیری نویسننده جونم 🙏😘❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • Mrzh

    1

    خدا قوت امیدوارم داستان جدید برای ماه بانو بد نباشه

    ۱۱ ماه پیش
  • سعادت

    1

    خدا قوت قلمت مانا عزیزم بسیار زیبا و لذت بخش 🌸🌸💕💕 سپاس بابت پارت هدیه

    ۱۱ ماه پیش
  • اهو

    1

    سلام عزیزم ممنون از رمان زیبات مثل همیشه عالی بود🌺🌺🌺

    ۱۱ ماه پیش
  • فخری

    1

    مرسی از رمان خوبت لیلا جان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    1

    ممنون بابت پارت ها لیلا جان

    ۱۱ ماه پیش
  • سوگند

    1

    عالی بود بانو جان ممنون و سپاس بابت چند پارت هدیه واقعا محشری بانو جان

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️