زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و ده :
حال غریبی داشت. بودن در کنار این مرد و دیدنش را نمیخواست، حتی از صدایش هم میگریخت. این ماهبانو برای خودش هم ناشناخته بود. رفت و بانو گفتنهایش بیجواب ماندند. از آن پارک فرار کرد و خودش را به جدول کنار خیابان رساند. بغضش ترکید و اشکهایش یکی پس از دیگری برای خود مسابقه دادند. مغزش گنجایش فکری نداشت. تن بیرمقش را بلند کرد و بیتوجه به نگاه کنجکاو و متعجب عابرین راه خانه را در پیش گر
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
وخو.
0چرا حسام رو مقصر کارای خودش میدونه این
۹ ماه پیشزهرا
2ممنون ازت عزیزم ، اینقد این رمان ب دلم میشینه ک چند پارت میخونم اصلا گذر زمان رو حس نمیکنم ، کاش حسام به راه خیر هدایت بشه
۹ ماه پیشسعادت
0خدا قوت قلمت مانا عزیزم 💕🥰
۹ ماه پیشزهرا z
2چر دلم برای هیچ کدوم از شخصیهای این داستان نمسوزه احساس میکنم همشون مقصرن و حرصم از همه شون میگیره مخصوصاً ماه بانو دوس دارم خفش کنم با این کاری که با خودش کرد بعد الان همه رو مقصر میدونه الاخودش رو🙏💯💞🌺🌺
۹ ماه پیشفخری
0خدا قوت لیلا جون ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻🌹❤
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هدی
0خیلی رمانتون رو دوست دارم عالیه🩷