پارت سی و یک :

***
نگاه مشتاقش را به دورتادور حیاط بزرگ و با صفا چرخاند. حیاطی که تا نُه سالگی آنجا بود و پس از نُه سال به ساختمان کناری که مخصوص پسرهای بالای نه سال بود، رفت. تمام خاطراتش مقابل چشمانش رژه رفتند و لبخند را مهمان لبانش کردند. حیاط زیاد تغییر نکرده بود، تنها رنگِ ساختمان سه طبقه‌ای که وسط حیاط قرار داشت و هر طبقه برای هر رده‌ی سنی تقسیم شده بود از رنگ سفید به رنگ آبی تغییر کرده بود. درخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    0

    رمانتون خیلی دوست دارم موفق باشید بعد از اتمام پی دی اف میشه؟

    ۹ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    ممنون از نگاه گرمتون🌷

    ۹ ماه پیش
  • زینب

    0

    کاش سرمه از احساسش به فرهاد بگه 💔

    ۹ ماه پیش
کپی شد!