افول دیدگانت به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت دوازده :
محترم واژهای بر زبان نیاورد؛ تنها با چشمانی که چشمهای از اشک در آنها جوشیده بود، به او نگریست، نگاهی که هزار حرف ناگفته را فریاد میزد. او زنی از جنس ایثار بود، در آن زمان که مادر نامهربانش، با بیرحمی او را در بیکسی رها کرد، محترم خود، چشمهی حیات و دایهی عشقش شد. از شیرهای که زندگیبخش یاسمین بود، قطره قطره در کام پناه ریخت و او را چون پارهای از جان خویش پرورید. همواره آرز
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
بله عزیز کلا سبک این رمان ادبیاتش سنگین تر بود
۱ ماه پیشNana
0از سروانه خوشم نمیاد 😐حس میکنم قراره خیلی رو مخم باشه 😐
۵ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
نه نگوووو
۵ ماه پیشپریسا
0خب بنظر من اره دست داشته وگرنه چه دلیل داره بیاد به پناه حمله کنه
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
🤷
۶ ماه پیشنسیم
1اووووووو 😲😲😲😲 پس مامان پناه اونو ول کرده بود تو نوزادی اخ الهی محترم چه از خود گذشتگی ای کرده و میکنه؛ اوم این شادمهره چرا مثل برج زهر مار ژست گرفته
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
آره شخصیت محترم واقعا قابل احترامه!
۶ ماه پیشآریانا خوشگله
1خوب بود فعلا باید دید ادامه ماجرا چیه
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
امیدوارم تا آخرش همراهم باشی
۶ ماه پیشصفا
0فک میکنم اون کسی که میخواسته پناه رو بکشه درمرگ پدرپناه هم نقش داشته باشه
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
هر چیزی ممکنه
۷ ماه پیشمهشید
0از اینکه پناه نمیذاره بهش ترحم کنن خوشم میاد. فکرنمیکنم اونی که بهش حمله کرد تو تصادفم نقش داشته
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا شخصیت مستقل در حینی که نقص داره... هر چیزی ممکنه
۷ ماه پیشZahra
1خیلی زیباست رمان
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی
۷ ماه پیشدریا
1به نظرم تو زندگی این پدر و دختر رازی هست که هنوز فاش نشده و این مرگ ها و تحدید های به مرگ به همین دلیله
۸ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بعله و رازه فاش خواهد شد
۸ ماه پیشلیلی
1وای دده شادمهرچه قیافه ای گرفته ترکیدمم😂
۹ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂
۹ ماه پیشالینا
2بله فکر کنم کار خودش باشه
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سکینه
0بیان نویسنده سنگین است در حالی که باید خیلی روان نوشته میشد