افول دیدگانت به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت یازده :
با حس صدای باز شدن در، ناخودآگاه از خواب بیدار شد، برعکس اصلاً خوابش سبک نبود و همین برایش عجیب بود که چطور با صدای تیک درب از خواب پرید.
با نوای دلنشین محترم، که چون زمزمهای از اعماق مهربانی، در فضا میپیچید و تلاش میکرد تا غبار وحشت را از دل پناه بزداید، او از دنیای افکار تیرهاش به ساحل هوشیاری بازگشت.
«عزیز دل مادر! بلند شو، یک ساعت دیگر مهمون عرفان میرسه.»
محترم به
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
👌🙏
۲ ماه پیش-لیلا
0این رمان باعث شده لحظه به لحظه خودمو جای شخصیت اصلی و موقعیتش بزارم و ببینم اگر من جاش بودم حقیقتا چیکار میکردم... و واقعا بهش حق میدم با وجود شرایطش حتی اگر رفتار بدتری نشون بده درک شدنیه
۵ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
این همزاد پنداری از هر خواننده ای بر نمیاد و خوشحالم که این اتفاق رو میبینم امیدوارم تا آخرش لذت ببری
۵ ماه پیشپریسا
0درسته زندگی سختی داشته ولی خیلی خوبه که اطرافیانی مثل محترم داره که اینقدر دلسوزشن
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
هوم دقیقا
۶ ماه پیشنسیم
1😂😂😂😂 نمیدونستم نظر سنجی گذاشته بودی عزیزم بخاطر همین تو نظر سنجی پارت گفتم ولی اره مواخذه میکنم ولی خب حق داره کم سختی نکشیده و مخصوصا برا پناهی که از جنس غروره😔🖤💛
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂❤️
۶ ماه پیشنسیم
1حق داره ها ولی باید یکمم مدارا کنه بالاخره کوچیکتری گفتن بزرگتری گفتن ولی بازم میگم بهش حق میدم😔🖤💛
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دیگه شرایطش واقعا جوریه که درک اطرافیانش رو نداره
۶ ماه پیشصفا
1رفتارش تنده ولی بهش حق میدم بااین اتفاقای وحشتناکی که براش افتاده کاملا طبیعیه
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
این دقیقا همون همزاد پنداریه که من مد نظرم بود
۷ ماه پیشافسون
1من هیچ وقت خودم رو در حدی ندونستم که به جای یک نفر درد کشیده فکر کنم و عکس العمل نشون بدم چون واقعا سخته ندیدن
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
میدونم... کلا نقص اونم برای آدمی که اول اینجوری نبوده سخته، اما اگه خودت رو جای شخصیت بذاری همزاد پنداری بهتری شکل میگیره 😊
۷ ماه پیشدریا
0خب من تا حدودی شرایطشو رو درک میکنم و فکر میکنم که هم محترم الان انتظار زیادی از پناه داره و هم پناه خیلی تند جلو میره ولی احتمال میدم درآینده بخاطر شرایطش نا خودآگاه اخلاق پناه بهتر بشه
۸ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
هر چیزی ممکنه زیبا
۸ ماه پیشZ.k
1خوب به نظرم شرایط سختی و پناه حق داره که نسبت بهش ترحم نکن واین درحالی که قبلا یه دختر مستقل وضروری بوده😊
۸ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا
۸ ماه پیشلیلی
3آدما توشرایط سخت عکس العملای متفاوتی دارن
۹ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقااااا
۹ ماه پیشمحیا
3واقعا برای این دختر متاسفم خلیلی دردبدیه نابینایی
۹ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
🤧🤧
۹ ماه پیشفرنیا
1مم بهش حق میدم
۹ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
🤧🙁
۹ ماه پیشلیلی
3البته ترک ادب وتوجیه نداره ولی اینم هست که بعضی وقتا روح انسان ازغم شدید دچاربیماری میشه ورفتاروحرکاتش غیر ارادیه
۹ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا دلیل اینطور رفتارهای پناه بخاطر همون زخمه
۹ ماه پیشخ
2اون هنوز خودشو پیدا نکرده
۹ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
اون کیه که خودشو پیدا نکرده؟
۹ ماه پیشدلارام
4تا این جا که خیلی قشنگ بود کنجکاو ادامشم
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
❤️
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سکینه
0بله حق میدهم