پارت شصت و هفتم :

تیرداد دوست و آرام بود:
— شنیدم حالت خوب نیست، رفیق. گفتم یه سری بهت بزنم.
بامداد حتی از جایش بلند نشد. فقط نگاهش کرد.
تیرداد به تابلوهای جدید و نیمه‌کاره‌ی بامداد که پر از خطوط شکسته و رنگ‌های تیره بود، نگاهی انداخت.
— اینا... قوی هستن، بامداد. خیلی قوی. درد دارن. این همون چیزیه که هنر تو کم داشت.
بامداد پوزخندی زد.

— تیرداد وقتی با شهبازی هم نظری ترجیح میدم تظا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ناززاد

    0

    بوم دوباره خلق میشه لطفا برو🥲

    ۵ ماه پیش
  • هلیا

    3

    «هنر امید است»

    ۷ ماه پیش
  • هلیا

    0

    ای وای نهه

    ۷ ماه پیش
  • Medusa

    5

    هنرمند واقعی که بعد از درد بازم برگشت. فکر می کنم هنر با تموم شکننده بودنش بازم برای اونی که حقیقیه، محکم عمل میکنه. انگار یه قسمتی از روح هنرمند رویاپرداز و روشنه و خود *هنر* ازش محافظت میکنه...جوری که هیچ سیاهی آلوده اش نکنه:) و همین باعث میشه که بامداد بعد شکست از جاش بلند شه

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    4

    فرمانده ی ارتش رنگ هایش🎨 اینو صد در صد به حکومت جنگل وحشی تیرداد ترجیح میدم

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    3

    *هنر، امید است* 🌟

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    2

    اینجور محله ها یادآور زندگی ان...چقدر اون زمان ها "نوردخت" واقعا توی نور زندگی میکرد...ماه پر نور بامداد:) چیکار کردی باهاش تیرداد...چطوری این حجم از زندگی رو به نیست کننده تبدیل کردی💔

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    1

    تظاهر تیرداد حالم و بهم میزنه

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    1

    من هی بین داستان ماحی و نورا غرق میشم🦋 وقتی تو دل یه کتاب چند تا داستان مختلف هست...چه چیزی قشنگتر از این؟

    ۹ ماه پیش
  • Zinb

    2

    وای نه وای نه😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • حدیث

    5

    تیرداد چیکار کردی😡😡😡 تیرداد خدا بگم چیکارت کنه😡😡😡 زندگی بامداد خراب کردی🥲😡

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    شاید رفت بوم همون دختر پرنده به بغل رو برداره 😥😥😥امیدوارم که اتفاقی براش نیفته

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    بووم چرا ؟؟برگرد 😢😢نکنه چیزیش بشه

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    خدا لعنتت کنه تیرداد تو از کجا پیدات شد هوار شدی رو زندگی این بیچاره ها

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    وااییی نههه چطورر صبر کنیممم واسهه پارتت بعدددد

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️