گالری مردگان به قلم زهرا رحمانی
پارت یازده :
وسایل لنا، به دستور پدر، گوشهای از کمد دیواری را به خود اختصاص داده بودند. مادر هر بار با دیدنشان تا مرز تشنج پیش میرفت و پدر راهی جز این نیافته بود. به جز لباسها که در چمدان بودند، باقی وسایل در کارتنهایی کوچک جای گرفته بودند.
آنشب پس از گذشت یک هفتهی سخت و پرکار، فرصتی فراهم شده بود تا به لوازم خواهرش سر بزند. دقیق نمیدانست باید دنبال چه بگردد؛ اما میدانست با وجود عل
لطفا صبر کنید...
