پارت بیست و هفتم :

تقریباً دو ساعت طول کشید تا آیلین برگردد آن هم با خبر هایی جدید که هم خودش را شوکه کرده بود و هم، لیلی را متعجب و هیجان زده کرد.

آیلین وقتی از راه رسید آنقدر مات و مبهوت بود و نگاهش پر از حیرت، استرس و تعجب، که لیلی با دیدنش، نگران‌تر شد و فوری پرسید:

_ چی شده آیلین؟!...ابراهیم خان چی گفتند؟!.. ما قراره مجازات بشیم؟!

و آیلین نگاه مات و مبهوتش را نثار لیلی کرد و سپس هیجا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    بالاخره به آرزوش می رسه،امیدوارم مادر خان مخالف حضور لیلی نباشه 🙏🏻❤️

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️