پارت بیست و هشتم :

فردای آن روز برای لیلی و حتی برای آیلین، روز سرنوشت سازی بود؛ در آن روز، عامر خان به همراه زنی که مسئول امور بانوان قلعه بود و به همراه چند خدمه، از راه رسیدند و به لیلی عرضه داشتند که:

_ ابراهیم خان برایتان لباس و جواهرات فرستاده اند و از شما خواسته‌اند تا در دیدارهای پیش رو از آن‌ها استفاده کنید.

یک بیانیه ی کوتاه اما عجیب و هیجان انگیز که می توانست کل روز لیلی را بسازد Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    یه لحظه فکر کردم داستان از گذشته های دوره و قراره به ملاقات ملکه برن 😁🙏🏻🌷

    ۱۲ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    🌷🌷

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️