پارت بیست و ششم :

یک هفته پر از تردید برای آن دو گذشت بی آنکه خبری از خان به آیلین و لیلی برسد و آن ها را از نگرانی برهاند.

آن دو هر لحظه منتظر بودند شاید پیکی از راه برسد، خبری بیاورد و یا احضارشان کند و یا حداقل،کسی، چیزی که آن ها را از نگرانی در بیاورد و یا شاید تکلیفشان را مشخص کند. اما هیچ اثری نبود؛ هیچ پیکی، خبری، یا احضاری! ...و آن دو، هفت شبانه روز را در بی خبری کامل، سپری کردند.

تا اینÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خب اینجا با همین قوانین سفت و سخت شده کانای وگرنه تفاوتی نداشت 💚

    ۱۲ ماه پیش
  • آیلار

    1

    رمانش خیلی قشنگه💖💝💕 ممنون نویسنده عزیز💓💕💗 دوسش داشتم

    ۱ سال پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    سپاس🌷

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    1

    یعنی ابراهیم خان چیکارش داره؟؟؟؟ 🥺🥺🤔

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️