پارت بیست و پنجم :


-چرا به من نگفتی که واست چه اتفاقی افتاده؟ من غریبه بودم؟ باید از گودرج می شنیدم.چرا نگفتی که دیروز کجا بودی؟
دیروز؟
یعنی یک شبانه روز بعد از شنیدن آن خبر هول انگیز گذشته بود؟
-همش به خاطر اینکه خودت و تو تنهایی حبس کردی. که نشستی فقط به درس خوندن و اول همه از ما بریدی. از دیروز نخوابیدم میرا. نمی خواستم بهت سیلی بزنم.
دکمه ی خاموش شدن من زده شده بود.
من در همان دیروزی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️