پی یار به قلم الهام فتحی
پارت بیست و پنجم :
-چرا به من نگفتی که واست چه اتفاقی افتاده؟ من غریبه بودم؟ باید از گودرج می شنیدم.چرا نگفتی که دیروز کجا بودی؟
دیروز؟
یعنی یک شبانه روز بعد از شنیدن آن خبر هول انگیز گذشته بود؟
-همش به خاطر اینکه خودت و تو تنهایی حبس کردی. که نشستی فقط به درس خوندن و اول همه از ما بریدی. از دیروز نخوابیدم میرا. نمی خواستم بهت سیلی بزنم.
دکمه ی خاموش شدن من زده شده بود.
من در همان دیروزی
لطفا صبر کنید...
