پارت پنجاه و پنجم :

مسیح یک قدم سریع جلو رفت، دستانش را محکم به سینهٔ آن مرد کوباند و با تمام وزن و خشمش او را به عقب هل داد، انگار می‌خواست زمین زیر پای او را خالی کند و فریاد مرگ را به گوشش برساند:
- چه غلطی کردی؟
پسر با نیشخندی تهدیدآمیز، سرتاپای مسیح را از بالا تا پایین مرور کرد، نگاهش مثل تیغی بُرنده روی تن او کشیده شد. سپس نگاهش به حنا افتاد؛ شانه‌هایش بالا و پایین می‌رفت، چشم‌هایش خیس و مضطرب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Aysan

    0

    این وسط فقط حنای طفل معصوم باید از دماغش خون میومد؟🙄😂 دعواتونو بکنین با اون بچه چیکار دارین آخه😂

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    آش نخورده و دهن سوخته

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    وای فقط اونجاش که سیگارشو پرت کرد دوید... پولاد عشقه عشق😍😍😍😍

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    موقع نوشتن اون صحنه ده بار اکلیلی شدم

    ۹ ماه پیش
  • Zoha

    0

    خوشبحال اونی که قراره زن پولاد بشههههه..عرررررررر😭😭😭😭

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂 راست میگیا

    ۷ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    منو میگی دیگ؟واقعا خوشبحالم..هیچوقت از انتخابم پشیمون نمیشم😂

    ۷ ماه پیش
  • Zoha

    0

    ترنمممممممممممممم😔😂

    ۷ ماه پیش
  • نفس

    0

    اوووخ منم دردم گرفت بیچاره پول یه عمل دماغ افتاد😄😄😄

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂 هنوزم بهش فکر می‌کنم دماغ خودمم درد میگیره

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    از پولاد یاد بگیرین چطور دوید بره کمک رفیقش بزن بزن... اون وقت اون سه تا ماست وایستادن رفیقشون کتک بخوره😂😂😂

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    از سه تا بچه‌ ریقوی نسل جدید چه توقعی دارین خدایی 😭💔

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    چرااز دماغ حناخون اومد😒😒😒فک کنم غافل گیری خیلی دوست دارین😂

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اوه تا صبح دوست دارم 😂

    ۹ ماه پیش
  • ستاره

    3

    ای دادمن اینجاکه حساس ترشد الان چیکارکنیم من ازدعوامیترسم

    ۱۰ ماه پیش
  • آمنه

    0

    شما بترسین نویسنده رمانمون انگار خیلی از دعوا خوششون میاد به خصوص به خاطر غیرتی شده باشن اخه عجیب با آب وتاب بیان کردن

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مونده تا از من بترسین 😂

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    دعوا بدون حتی یک ریزه خون و خون‌ریزی تموم شد و رفت 😵‍💫

    ۹ ماه پیش
  • آمنه

    0

    عالی بود بانو فقط امیدوارم بلایی سر مسیح نیاد

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    فععککک نکنممم

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    خوب اون شخص حنا بود طفلک و اون شخصی که مسیح لهش کرد دیگه از دماغ گذشته😅😅💕💯🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    از کجا عاشقش شدی؟ از اونجایی که موقع دفاع کردن از خودم، خودمو ناکار کرد 😂💔

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    خسته نباشی نویسنده جونم قلمت مانا 💯💕😘 دیدی گفتم مسیح قاطی میکنه

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    شما هرچی میگی گل میگی 🤍

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    پولاد جونم شما هم برو همراه با مسیح دعوا کنین

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    پولاد مدافع زندگی بدون دعواست 😂

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    به به آخ جون بزن مسیح جون دلم منم خنک شه

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اخ بالاخره یکی مثل خودم پیدا شد

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    1

    نسترن جون خدا قوت عزیزم عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    عزیزدلمی شما

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️