پارت پنجاه و چهارم :

چند ثانیه سکوت. موج، آرام خودش را به ساحل کوبید و برگشت.
مسیح، بی‌آنکه نگاهش کند، گفت:
- به نظرت با این وضعیت می‌شه تنها بود؟ فکر... خیال... ترنگ.
پوزخندش نیش داشت، اما بی‌رمق بود، مثل زخمی که باز است چرک تازه می‌دهد.
- تا حالا انقدر دورم پر نبوده.
حنا فقط نفس کشید. جوابی نداشت.
نگاهش را به اطراف برد؛ کمی آن‌سوتر، مردی با دختربچه‌ای روی دوشش بادبادک پرواز می‌داد، زنِ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aysan

    0

    وا مرتیکه های مریض ، به بچه چیکار دارین آخه🙄😂

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😔😂 الکی الکی دعوا

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    آخه دختر ببخشید جونت میخوره ها خون و خونریزی دوست داری هر روز یکی رو به کشتن میدی

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😁😁😁😁 منم شما رو دوست داررممم

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    تازه داشت نوری میتابید و امیدی شکل میگرفت که این یارو اومد

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    استاد به گند کشیدن لحظات جذاب دو نفری

    ۸ ماه پیش
  • ستاره

    0

    آقا چراجای حساس تموم میکنید،مام حسسسساس حالاچی میشه یعنی مسیح غیرتی میشه یامثلادرگیرمیشه یامثلافقط تذکرمیده یامیذاره میره😂😂

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤣 آقا غیرتی خوبه حال میده، هن بزن بزن داشت هم اکشن هم درام و ملودرام

    ۸ ماه پیش
  • فخری

    0

    خدا قوت نسترن جون دستت طلا عزیزم قلمت مانا🌹❤

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قربون وجودتون

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وااای نیشم باز بود ولی وقتی حنا افتاد زمین و بعد اون اخم کردم

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣 خوب زدم توی برجکتون نه؟

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آره دقیقا😞

    ۹ ماه پیش
  • ستاره

    0

    آقا چراجای حساس تموم میکنید،مام حسسسساس حالاچی میشه یعنی مسیح غیرتی میشه یامثلادرگیرمیشه یامثلافقط تذکرمیده یامیذاره میره😂😂

    ۹ ماه پیش
  • ستاره

    0

    آقا چراجای حساس تموم میکنید،مام حسسسساس حالاچی میشه یعنی مسیح غیرتی میشه یامثلادرگیرمیشه یامثلافقط تذکرمیده یامیذاره میره😂😂

    ۹ ماه پیش
  • ستاره

    0

    آقا چراجای حساس تموم میکنید،مام حسسسساس حالاچی میشه یعنی مسیح غیرتی میشه یامثلادرگیرمیشه یامثلافقط تذکرمیده یامیذاره میره😂😂

    ۹ ماه پیش
  • ستاره

    0

    آقا چراجای حساس تموم میکنید،مام حسسسساس حالاچی میشه یعنی مسیح غیرتی میشه یامثلادرگیرمیشه یامثلافقط تذکرمیده یامیذاره میره😂😂

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    قطعاً اون شخصی که خون از دماغش بیاد مسیح نیست بد جنس نشین با این خندهاتو😁😂

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😁😁😁 حقیقتا مسیحم‌ یه نقشی داره توی اون خونریزی ولی خب

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    خسته نباشی نویسنده توانا 💯😘🙏

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قربانت

    ۹ ماه پیش
  • آمنه

    0

    اتفاقا به نظر من خوب شد که این اتفاق افتاد اخه ادمهای مثل مسیح که از دنیا دست شسته هستن ای چنین رفتاری وکارها ممکنه تلنگری باشه برای بیدار شدن گرچه فعلا ممکنه در حد تحریک ولی جواب بده هست البته نظریه من بود

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    این حکم همون سنگ‌ و تلنگر رو داره برای مسیح حالا امیدواریم که عمل کنه و عاقل بشه

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    1

    چقدربعضی بی خوددوست دارن درگیرشوند🙏

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🗿 همین جوجه ورزشکارا

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    0

    منکه میگم همون پسره ک باعث شد حنا بیفته زمین

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    فععککک نکنممم ولی خب امشب ببینیم چه میشه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!