پارت پنجاه و ششم :

راهروی پاسگاه پر از سر و صدا بود؛ صدای قدم‌ها، جیغ‌ها و زمزمه‌های پراکنده. مردهایی با هیکل‌های درشت و خالکوبی‌های تاریک، دست‌بند و پابند به پا، گوشه‌ای ایستاده بودند و سرهایشان به پایین دوخته شده بود؛ انگار نه ترس داشتند، نه امید، فقط منتظر بودند. صدای گریه زنی که به تازگی کتک خورده بود و دست و پا زدن سربازها، فضای شلوغ و پرتنش را چند برابر کرده بود.
حنا روی نیمکتی نشسته بود، شا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    حنا تو مازیار پسر به این جیگری رو نمیبینی داره برات بال بال میزنه ..فک کنم حریر و پولاد به هم بیان اینم نظر بنده ،ممنون نسترن جون عزیز خدا قوت 🙏⚘️

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    حق مطلبو ادا کردی، واقعا مازیار جیگره خدا قسمت کنه 😂 فداتون 🤍

    ۲ هفته پیش
  • شیدا

    1

    تفلی دکتر ک علاقش ب حنا یکطرفه ست دوس دارم اگ حریر علاقه یی داره بهم برسن

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    به نظرم زوج خوبی می‌شن

    ۳ هفته پیش
  • Aysan

    0

    آقای دکتر نگران شدناااا🙂 ↔️😂 ولی خب فکر نمیکنم مازیار شانسی داشته باشه این وسط🫠😂

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مازیار بدشانس مازیار بدبخت

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    0

    وای من چرا برعکس بقیه احساس میکنم حرید و پولاد بهم دیگه نمیان اصلا؟😂

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منم سمت توام 😂🙏🏼

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    0

    خیلی پارت قشنگی بود ممنون عزیز

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ممنون از همراهی شما 🤍

    ۳ ماه پیش
  • Zoha

    0

    وویییییییی بالاخره حریر و پولاد همدیگه رو دیدن اونم چه دیدنیییییی🫠😚❤️❤️

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    دیدن به بدترین شکل ممکن

    ۷ ماه پیش
  • Zoha

    0

    همیشه دیدار های به بدترین شکل ممکن، بهترین عاشقونه ها ازشون در میاد..🙂 ↔️😭❤️ نویسنده مدیونی اگه این دوتا رو به همدیگه نرسونی...نمیبینی اینهمه دارم جلز و ولز میکنممممم؟؟؟!!!😭😭😭😭😭

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂😂 ضحی جان باور کن منم خیلی دوست دارم همه چیز ختم به خیر بشه ولی خب نمی‌ذارن متاسفانه...

    ۷ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    سلام به نویسنده توانا امیدوارم حالتون خوب باشه پارت نداریم گلم

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    الان داریم اونم چه پارتییییی

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    0

    مرسی از رمان خوبت نسترن جون واقعا رمانت عالیه دستت طلا عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻❤🌹

    ۱۰ ماه پیش
  • معصومه

    0

    رمان عالی ولی حیف که دیر به دیر پارت گذاری میشه قلمت مانا

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    دیگه‌تاخیرها تکرار نمیشن، ممنونم از شما

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وجود شما ماندگار 🤍

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    0

    خسته نباشی نسترن جون خیلی عالی فقط حیف که دیر به دیر پارت گذاری میشه گلم🌹❤🌹❤

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    از این به بعد اومدم که بیاممم

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    عالی نویسنده توانا خسته نباشی مثل همیشه گل کاشتین 🙏💕💯😘💚

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مثل همیشه گل زدی به قلبم عزیزم

    ۹ ماه پیش
  • ستاره

    3

    رمان بی نهایت زیباوجالب وروان ولی دیره دیرپارت گذاری میشه که یادمون میره رمانا، حریرچه به پولادمیادجفتشون کاری ومسئولیت پذیرهستن،این دعواخیرش به این آشنایی بودفک کنم...پولادم عذاب وجدان قشنگی داشت...پسرعمو هم انگاربیشتربه حناحس داره...

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    دیگه‌این تاخیرا تکرار نمیشه به امیدخدا. ممنونم ازتون که نظرتونو مینویسید، دوستتون دارم 🤍

    ۹ ماه پیش
  • رزا

    3

    انشاء الله کم کم به جاهای شیرین قصه می رسیم اگه این پونه مارمولک بزاره 🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    گفتی پونه مارمولک و کردی کبابم... انشالله 🤍

    ۹ ماه پیش
  • Marzi

    2

    مرسی نسترن عزیز بابت رمان زیبات🌹🌹

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ممنونم از ومون و دلگرمی شما 🤍

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    مازیار یعنی عاشق حناست؟و الان فک میکنه حنا به مسیح علاقه داره خیلی بد میشه..حالا سروسامونش میدیم اونو هم شاید پونه گزینه خوبی باشه😂

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    گزینه روی میز زیاده 😂 همه میتونن یکیو انتخاب کنن

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    هعیی من نمیتونم قبول کنم پولاد و حنا رو..اونوقت حریر میشه هووم..از اولم حس خوبی بهش نداشتم نگو بخاطر اینه

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    2

    اشتباه گفتم حریر و پولاد رو نمیتونم قبول کنم

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😔 بازم میشه مثل قیمه‌و ماست، فرقی نمیکنه

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بابا اصلا حنا و پولاد میشه مثل قیمه و ماست

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️