افول دیدگانت به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت ششم :
هق هقش مانع از ادامهی جملهاش شد، تمام خاطرات خوب و شیرین پدر دختریشان از مقابل دیدگان نابینایش مانند نوار کاست عبور کرد و او برای تک تک خاطراتش، اشک ریخت.
نزدیک به چند دقیقه گذشت تا آرام گرفت، با دست سالم، اشکهای صورتش را پاک کرد و تا خواس ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نسیم
1😱😱 اون چشم سبزه کی بود؟ به نظر من یا از طرف فاطمه بوده یا اونایی که باعث تصادف شده بودن؟!