افول دیدگانت به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت هفتم :
پرهام وارد دستشویی مردانه بیمارستان شد، دستشویی که شامل پنج در بود و روبروی هر در دستشو قرار داشت، رد کفشهای مختلف بر کف آن مشهود بود.
پرهام بدون توجه به دو سه مردی که درون دستشویی بودند، تند دکمههای پیراهنش را باز کرد و به کل آن را از تن ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Emma
0می دونم زیاد گفتن یک چیز از لطفش کم می کنه ولی واقعا زیبا می نویسید ، اگر اینترنتها دریت بودند خیلی دوست داشتم بیشتر باهاتون صحبت می کردم ، اگر جایی نوشتتون رو بخونم فکر کنم فورا تشخیص بدم ، چقدر با حوصله و با فکر و با احساس برای نوشته هاتون وقت می گذارید ، بیشترین موفقیتها رو براتون آرزو می کنم . ❤