پارت چهارم :

محترم، چون ابری که در خود می‌بارد، بی‌صدا شروع به گریستن کرد و سیلاب اشک‌های پنهانش، در اعماق روحش، طغیان کرد. یاسمین، چون پناهگاهی امن در طوفان، مادرش را در حصار آغوش خود گرفت و نوازش‌هایی نرم، بر کمر مادرش نشست تا او را به ساحل آرامش برساند.
...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!