پارت شصت و پنجم :

مهمانی در باغ یکی از مجموعه‌داران ثروتمند شهر بود؛ از همان‌هایی که هنر را نه برای روحش، که برای تزئین دیوارهای خالی زندگی‌شان می‌خواستند. هوا بوی یاس و ثروت می‌داد. ریسه‌های نورانی از میان شاخه‌های درختان کهنسال عبور کرده و روی چمن‌های بی‌نقص، حوضچه‌هایی لرزان از نور انداخته بودند. صدای خنده‌های بلند و بی‌قید، موسیقی ملایم جاز و برخورد جام‌های کریستال، سمفونی یک شب معمولی در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • باران

    0

    تیردادبروگمشو، بزارزندگیشون کنن، چیکارشون داری😡

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    حس میکنم قرار نبست در ادامه زندگی ماهی خوب پیش بره و الان میفهمم که ماهی از همون اول بی رحم نبود که چنین بازی ترسناکی از هنر راه بندازه تو عمارت اینه سیاه سرنوشت باهاش کاری کرد که چنین کارایی انجام بده

    ۲ ماه پیش
  • ناززاد

    1

    این پارت واقعا جالب بود. اون تضاد بین دنیای ماهی و بامداد و شکافی که تیرداد پیداش کرده بود

    ۵ ماه پیش
  • Medusa

    0

    یادم نمیاد آتش برادر بزرگه بود یا آذرخش؟

    ۹ ماه پیش
  • Helia

    2

    اتش که با اریش کمپ رفتن دیگه

    ۶ ماه پیش
  • هلیا

    0

    این پارت خیلی مفهومی و زیبا بود . عالی بود مرسی ساناز جان ✨

    ۷ ماه پیش
  • میم کویین

    4

    ولی اون سوال غرورِ بامدادو هدف گرفت..

    ۸ ماه پیش
  • Medusa

    8

    فکت صادقانه: از تیرداد مثل سگ میترسم 🙂😂

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    7

    ترس ماهی از حفاظت بچه هاش شبیه ترس الا بود :) و علتی که میخواست بچه رو بکشه همین بود چون جفتشون طعم قدرت شاه جنگل و تسلیم و شکنجه ی خودشون و چشیده بودن😭

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    3

    آیین! دوباره غافلگیر شدیم یعنی اولین بچه شونه؟ چون چهار سالشه قطعا بچه بامداده دیگه؟ 👀

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    6

    زندگی یه بامداد به هممون بدهکاره😭

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    1

    _زبون تو زیبا ترین زبان دنیاست_ راست میگه ماهی...بامداد واقعا تجسم کلمه "عشق" و "امنیت"💖

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    1

    تیرداد منو یاد کاوه توی رها در باد میندازه

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    2

    همون قدر خودشیفته و سلطه گر...کاش ماهی امنیت آغوش بامدادشو ول نکنه به خاطر این جنگل بی قانون

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    3

    بامداد :)) بمیرم براش

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    2

    *او آرمان گرایی تنها در میانه ی دنیایی بود که آرمان ها را به پشیزی نمی خرید* کی آینه ی سیاه چاپ میشه تا من بتونم زیر این جمله های قشنگ خط بکشم؟ فکر کنم سر این رمان قراره یه بسته هایلایت تموم شه:)

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    1

    اینایی که خودشون و هنردوست میدونن و میخوان خاص به نظر بیان...از کسایی که کلا به هنر اهمیت نمیدن نفرت انگیز ترن! چون حداقل اونا تظاهر نمیکنن

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️