حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت شصت و چهارم :
خودم را در آغوش گرفته بودم، محکم و بیامان؛ مثل کسی که آخرین تکیهگاهش را به سینه میچسباند تا فرو نپاشد. شانههایم میلرزید و هوایی برای بلعیدن نبود. دلم نمیخواست بفهمم چه فاجعهای در شرف وقوع است. چرا باید چنین جرمی، این لکهی سیاهِ ناخواسته، بر گردنِ کیوان میافتاد؟ چرا آنچه در آن بیاختیار نقش داشتم، باید تاوانش را او بدهد؟ چرا عشق به خانواده، آن مأمنِ پوشالی، باید اینگون
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
0اینا خانواده نیستن از هزارتا دشمنم بدترن،مثلا کیوان قرار بود کمکش کنه ولی کشیدش وسط باتلاق 😡🥺🙏🏻
۱۰ ماه پیشعاطی
3بوی خیانت در هوا پخش شده بود ...چه جمله ای.. مارال خودشم می دونه چوب مهربانیشو میخوره..ایثار بالایی داره... مارال ناراحتم ازین اوضاع اما حسم میگم اوضاع بعدش بهتر میشه یعنی امیدوارم...ممنون مبینا بانو
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مانترا
1تازه داشت از کیوان خوشم میومد واقعا ادم فروشه متاسفم براش مارال باید از اول کارشو درس انحام میداد نه اینکه بره ببینه کی بود