پارت پانزده :

لحظه‌ای مکث کرد. دستانش را روی میز قفل کرد و شانه‌هایش را به عقب کشید. این‌طور از قبل هم قدبلندتر به نظر می‌رسید.
_ من موظفم اسامی غایبین رو به استاد مجیدی تحویل بدم؛ پس حواستون به این موضوع باشه.
زمزمه‌های زیر لب آرزو که داشت به استاد مجیدی فحش می‌داد، باعث می‌شد برای نخندیدن لب‌هایم را روی هم فشار دهم و از آن‌جایی که دقیقاً مقابل میز استاد نشسته بودم، هر لحظه ممکن بود چشمش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نانا

    0

    خب آیه یکاری کرده چه ربطی به اون یکی دختره داره

    ۲ هفته پیش
  • نانا

    1

    وویی بسملا مگه تریاک کشیده که اینجوری میکنید

    ۲ هفته پیش
  • کارا

    0

    الان الکی گفت که پدر مادرشون مسافرتند یا واقعا هستند

    ۴ هفته پیش
  • غزل★

    0

    فکر نکنم راستشو گفته باشه

    ۳ هفته پیش
  • ★غزل

    0

    این آیه معلوم نیست اینبارم چیکار کرده

    ۳ هفته پیش
  • کارا

    0

    عه آوا خودتم خیلی میگی بزار ببینم دنیا دست کیه 😂♥️

    ۴ هفته پیش
  • کارا

    0

    یعنی توی این فصل میفهمیم مادرشون چجوری فوت شده

    ۴ هفته پیش
  • وناز

    0

    آوا تو نشون دادی داستانا شبیه هم نیستن مثلا وقتی ی دانشجویی یا استاد دانشگاهی با شخصیت اصلی دختر روبه رو میشه عاشقش میشه ولی اینجا عاشق خواهر بی عقلش شده و خیلی کنجکاوم ببینم چجوری

    ۱ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    لطف داری

    ۱ ماه پیش
  • وناز

    1

    نکنه این دختره همونی باشه که پویان با اون به آیه خیانت کرد و ولش کرد؟

    ۱ ماه پیش
  • عاری

    1

    این آیه باید بسپاریش دست من.

    ۳ ماه پیش
  • ⁓A⁓

    5

    وای حرفاشون خیلی باحاله آب یخ بخور پسرای دانشگاه تو خطرن🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • Why

    0

    اصلا اون رفیقشون عالیه🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • ⁓A⁓

    1

    سایه از اول همیشه دنبال آیه میدوید زندگیشو داره این خواهر دردسرساز میبلعه

    ۳ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    دقیقا🫠

    ۳ ماه پیش
  • ⁓A⁓

    2

    هدف منم تو درس خوندن با هدف سایه یکیه ولی نمیدونم حس میکنم جو آموزشی ایران تو این زمینه آدمو ناامید میکنه😭

    ۳ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    آره واقعا خیلی بده. تعداد محدودی هستند که این همه بتونند انکیزه جمع کنند و ادامه بدن. مثلا ما توی کلاس پنجاه نفره نهایت ده نفر بودند

    ۳ ماه پیش
  • ⁓A⁓

    0

    نههه مهداد چرا باید به آیه علاقه داشته باشههه😭

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    0

    سایه که عاشق مهداد نیست ایشالا؟🤲🏻😂 ولی به شدت کنجکاو بقیه ی داستان شدمممم

    ۴ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    خوش اومدی عزیزم💜

    ۴ ماه پیش
  • ⁓A⁓

    4

    "نفس گیر نگاه میکرد" وای دقیقا بعضی ها جوری نگاه میکنن حس میکنی نفست میگیره

    ۴ ماه پیش
کپی شد!