پارت دویست و پنجم :

نگاه رادمهر بی هدف دنبال توپ فوتبال در بازی مهیج می دوید. در همال حال به حرف های ناصر گوش می‌داد: حاضرم تموم عمر اسیر چار دیواری زندان بمونم و مو سفید کنم اما آبجیم زن اون مرتیکۀ خرفت نشه!
عصبی و پکر فحشی رکیک نثارش کرد و گفت: یکی نیست بهش بگه آخه پیری تو آفتاب لب بومی، زن خواستنت دیگه چیه! گیریم خواستی... یکی بگیر قد و قوارۀ خودت؛ نه به بهونۀ رضایت و نگرفتن دیه پسرت دست بذاری رو دختری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هدی

    0

    حق رادمهر و وصال این همه درد نیست 🤧😢

    ۱۲ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😢😢

    ۱۲ ماه پیش
  • م.ر

    0

    اخ راد مهر ووصال🥲🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤧🤧

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️