حافظه ی روشن آب به قلم رویا ملکی نسب
پارت دویست و پنجم :
نگاه رادمهر بی هدف دنبال توپ فوتبال در بازی مهیج می دوید. در همال حال به حرف های ناصر گوش میداد: حاضرم تموم عمر اسیر چار دیواری زندان بمونم و مو سفید کنم اما آبجیم زن اون مرتیکۀ خرفت نشه!
عصبی و پکر فحشی رکیک نثارش کرد و گفت: یکی نیست بهش بگه آخه پیری تو آفتاب لب بومی، زن خواستنت دیگه چیه! گیریم خواستی... یکی بگیر قد و قوارۀ خودت؛ نه به بهونۀ رضایت و نگرفتن دیه پسرت دست بذاری رو دختری

لطفا صبر کنید...

هدی
0حق رادمهر و وصال این همه درد نیست 🤧😢