پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و چهل و دوم :
توضیحی قانعکنندهتر از نگران شدن برای حالش هست؟ من نگران حالش بودم. من هیچوقت راضی به مرگ او نبودم؛ چه الان که میدانستنم نسبتش با من چیست، چه زمانی که از این واقعیت بیخبر بودم.
با تنی خسته و چشمهایی پفکرده وارد حمام شدم. آب سرد روی صورتم ریخت و انگار لحظهای ذهنم را از همهی دردها شست، اما کافی نبود. به توصیهی نسیم کمی کرمپودر روی صورتم زدم. دلم میخواست لااقل ردی از اش
لطفا صبر کنید...