پارت چهارصد و چهل و دوم :

توضیحی قانع‌کننده‌تر از نگران شدن برای حالش هست؟ من نگران حالش بودم. من هیچ‌وقت راضی به مرگ او نبودم؛ چه الان که می‌دانستنم نسبتش با من چیست، چه زمانی که از این واقعیت بی‌خبر بودم.
با تنی خسته و چشم‌هایی پف‌کرده وارد حمام شدم. آب سرد روی صورتم ریخت و انگار لحظه‌ای ذهنم را از همه‌ی دردها شست، اما کافی نبود. به توصیه‌ی نسیم کمی کرم‌پودر روی صورتم زدم. دلم می‌خواست لااقل ردی از اش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!