اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت چهل و ششم :
- من برای تو و باران بهترینها رو میخوام. تو لیاقتت خیلی بیشتر از پسر اکبر کفاشه که کل زندگیش به قدر پول توجیبی تو و خواهرتم نیست. یه نگاه تو آینه به خودت کردی؟
در مقابل نگاه تو خالی و خیره ی بهار ادامه داد:
- خوشگلی، باهوشی، مهربونی... حیف تو نیست که اسم یکی مثل سامان پشت اسمت باشه؟ ته تهش تو بهترین شرایط، بشی یه معلم ساده که به بچه های مردم دیکته میگه و آخر هرماه با اون شوهر آسمون
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
