پارت بیست و سوم :

راست می گفت.
برای او نبود.
برای هیچ کس نبود.
آدم ها به وقت مصیبت های بقیه فیلسوف می شدند.
برای بدبختی های دیگران راه کار می چیدند و اگر خودشان به همان رویه مبتلا می شدند،زمین و آسمان را به هم گره می زدند.
آنقدر لگد به لولای پوسیده و خراب در زدم، تا باز شد.
اینبار توپی درون قفل هم پیش پایم افتاد که با یک شوت پرتابش کردم به جایی که نباید.
از ته دل قهقهه زدم.
انگار ز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!