تنیده به درد به قلم آوا موسوی
پارت سیزده :
آب بینیاش را بالا کشید و چشمان خیسش را از من دزدید. لبهایش را چندبار به هم زد و درنهایت به سختی و با لکنت گفت:
_ من...
پلکهایش را روی هم فشرد و با صدای ضعیفتری ادامه داد:
_ میترسم از ازدواج.
مات نگاهش کردم و آیه خودش را در آغوشم پرت کرد و صدای گریهاش بلند شد.
_ سایه، من میترسم، میترسم ده سال دیگه یه آیه و سایه بدبختتر از ما به دنیا بیان، میترسم پا جای مامان بذ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
وناز
1فصل اول اسمش فرو ریختن بود و منظورش مهداد بود،ولی واقعا مهداد عاشقش بود دلم کباب شد براش
۱ هفته پیشیلدا
1دختره ذحمق براچی فرار کرد پیداش کنید من ی دوتا چک بزنم ب این
۲ ماه پیشیلدا
0احمق منظورم بود
۲ ماه پیشWhy
1فصل اول:فرو ریختن «و من قسم می خورم که برای اولین بار در عمرم، °فرو ریختن° یک کوه را از نزدیک دیدم»
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
آفرین بالاخره یکی به این نکته توجه کرد :)
۲ ماه پیشWhy
0«خوشم میاد چه اعتماد به نفسی داری که فکر میکنی سیندرلایی. نهایتش جادوگر شهر اوز باشی بچه»چقدر روشنک مهربونه و دوسشون داره🥲😂
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خیلی خیلی🥲
۲ ماه پیشWhy
0«اخرین چیزی که مرا به این زندگی وصل می کرد»چقد آیه رو دوست داره، مگه داریم همچین خواهری؟ 🥲
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خیلی به آیه وابسته است🫠🥲
۲ ماه پیشWhy
0«انگار که چشمانش به الهه ای پرستیدنی خیره مانده بود»....«مهردادی که همانجا روح از تنش پر کشید»دلم برای مهرداد میسوزه، چقدر این مرد عاشقه
۲ ماه پیشWhy
0اخه چقد این دو خواهر گناه دارن:)))پدرش باعث شده که حتی از ازدواج هم بترسه، سایه فکر میکرد آیه هیچی یادش نیست ولی اونم از جنس مرد ترس داره
۲ ماه پیشMehralen
0آخ آیه آخرم کرم خودتو ریختی..💔
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
💔💔
۳ ماه پیش⁓A⁓
0بیچاره مهداد....
۳ ماه پیشمقتول آوا هستم
3چیشددددددد؟ 😳😳😳😳😳😳😳😳😳
۴ ماه پیشHln
3درسته آیه یه دختر لوسیه اما خب اونقدر هم بی درک نیست و مطمئنا اینکار رو اگه به مهداد کنه با سایه نمیکنه و چیزی پشت این قضیس که حس میکنم به پویان مربوطه و یا آیه مجبور شده یا دزدیدنش یا مهداد اینطور که نشون میده خوب نیست
۴ ماه پیشطنین
3و آغاز دردسر های جدیددد
۴ ماه پیشزهرا
7حیف مهداد دلم سوخت براش
۶ ماه پیشحنانه
0شاید دزدیدنش
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
شاید🤔
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

وناز
0چرا اینجوری کرد این دختر خیره سر؟ماجرا فقط بخاطر آماده برا ازدواج نبود آیه رو ی کسی تهدید کرده و اینا فقط بهونه بودن