عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و یک :
زن مسن از آنکه آنقدر زود،جواب رد شنیده بود و بی دلیل "نه" شنیده بود،با دلخوری به سر جایش بازگشت و به پسرش اشاره کرد : اینها برای تو مناسب نیستن!دختره رفتارش مثل دختر دبیرستانیها بود و بی ادبانه وسط اختلاط من و مادرش ،رفت بیرون!صدبار بهت گفتم چشمتو درویش کن و تو هرجایی دنبال زن نگرد!
ترانه بلافاصله صورتحساب را پرداخت کرد و به دنبال دخترش بیرون دوید.افسون توی ماشین نشسته بود و های های گر
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
معلوم نیست هنوز
۷ ماه پیشفاطی
0زندگیم در یک روز برهم ریخت..همه چیز در ظاهر تمام شده ولی کابوسهایم این را نمیگوید آنها چه چیز را میخواهند ثابت کنند
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
الهیییی
۷ ماه پیششیوا
0این دختر خل شد فقط دنی دوای دردشه اونم دنی یواش بی خیال و هول!
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دنی پخته ست
۹ ماه پیششیوا
0اره پیچیده شده شاید مادرش یه کاری کرده به افسون نمیگه یا میخواد عروسی کنه دوباره؟ من حدسم در همین حده
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خوب میکنی عزیزم
۹ ماه پیشنفس
0پس افسون کی حالش خوب میشه بس نیست عزیزم گناه داره دیگه پارت زیبای بود ممنون عزیزم
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ایشالا که خوب میشه حالش دنی خویش میکنه
۹ ماه پیشاکرم بانو
1کم کم دارم نگران کابوسای افسون میشم
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
منممم
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0درست نمیدونم ولی مادرش شاید خیانت کنه