پارت پنجاه و یک :

زن مسن از آنکه آنقدر زود،جواب رد شنیده بود و بی دلیل "نه" شنیده بود،با دلخوری به سر جایش بازگشت و به پسرش اشاره کرد : اینها برای تو مناسب نیستن!دختره رفتارش مثل دختر دبیرستانیها بود و بی ادبانه وسط اختلاط من و مادرش ،رفت بیرون!صدبار بهت گفتم چشمتو درویش کن و تو هرجایی دنبال زن نگرد!
ترانه بلافاصله صورتحساب را پرداخت کرد و به دنبال دخترش بیرون دوید.افسون توی ماشین نشسته بود و های های گر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    درست نمیدونم ولی مادرش شاید خیانت کنه

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    معلوم نیست هنوز

    ۷ ماه پیش
  • فاطی

    0

    زندگیم در یک روز برهم ریخت..همه چیز در ظاهر تمام شده ولی کابوسهایم این را نمیگوید آنها چه چیز را میخواهند ثابت کنند

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    الهیییی

    ۷ ماه پیش
  • شیوا

    0

    این دختر خل شد فقط دنی دوای دردشه اونم دنی یواش بی خیال و هول!

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دنی پخته ست

    ۹ ماه پیش
  • شیوا

    0

    اره پیچیده شده شاید مادرش یه کاری کرده به افسون نمیگه یا میخواد عروسی کنه دوباره؟ من حدسم در همین حده

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خوب می‌کنی عزیزم

    ۹ ماه پیش
  • نفس

    0

    پس افسون کی حالش خوب میشه بس نیست عزیزم گناه داره دیگه پارت زیبای بود ممنون عزیزم

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ایشالا که خوب میشه حالش دنی خویش میکنه

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    کم کم دارم نگران کابوسای افسون میشم

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    منممم

    ۹ ماه پیش
کپی شد!