پارت پنجاه :

روی کاناپه دراز شد و مچ پایش را مالید و غرغر کرد:هم هول می ده هم تو گوشم می زنه! خاک برسرم با این دوست دخترم! شدم دوست دختر ذلیل! نشونش می دم!یه نیم وجبی رو مرد گنده مدیر تبلیغات دست بلند می کنه.مادر نزاییده...
از جا بلند شد و لنگید و در آپارتمان را باز کرد و به در آسانسور نگاه کرد.افسون هنوز ایستاده بود و دکمه را فشار می داد،صدای در را که شنید سر چرخاند و با چشمهای سرخ نگاهش کرد و چیزی نگفت.<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    الان خواهر و برادر یا خواهرو خواهر ویا حتی برادر و برادر از لحاظ رفتاری مث هم نیستن بعد تو خیابون میشه همسر پیدا کرد شانسی و سخته آدم درست تور آدم بشه

    ۱۰ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقاااا اما خیلی‌ها پیدا کردن

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قسمته دیگه...

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    0

    آدمها ضربه میخورند و درگیر میشوند.زود اعتماد نمیکنن..دانیال افسون و دوست داره ولی چرا جدا میشن..عجیب ذهنم و درگیر کرده...شاید نرگس برگرده..دانیال به خاطر چی افسون و پس میزنه

    ۱۰ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دانیال یه کم خودشیفته ست! باید درست شه! از درصدش کم شه...

    ۱۰ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    معلوم میشه به زودی قشنگ جانم!

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    یعنی دانیال فقط چون فک میکنه افسون شبیه نرگسه دوستش داره؟بیچاره افسون اگه بفهمه داغون میشه...

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    یه کم صبر کنید بهش می رسیمم

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    مردم چ پروین تو رستوران آدم پیشنهاد میده چ همه چیش چرون شده ن داچنی بیا که عشقتو بردن بیاااا چرا پیشنهاد نمیدی تو آخه دلم رفت

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دانیال کلا یواشه!حرص می ده :))))

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    دنی /چش چرون منظورم بود مهشاد جون اون پسره سنش بالا بود که ب افسون پیشنهاد داد ؟ من بودم قبول میکردم خخخخخخخ خیلی خوبه سن بالا

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    واقعا؟سن بالا دوست داری؟عشق ممنوعه دانیال سنش نسبت به افسون خیلی بالاتره.

    ۱۲ ماه پیش
  • شین

    0

    آخه هرجایی ک نمیشه اما الان خواستگار کم شده آدم مجبوره تو رستوران و اینام دنبال شوهر برگرده خخخخ راست میگم کمه اخه

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    الان همه همه جا دنبال کیسن! والا که زیاد شده!

    ۱۲ ماه پیش
  • نفس

    0

    ممنون نویسنده گل خسته نباشی پارت زیبایی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️