عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و دوم :
فصل سیزده: گمشده در مه
ترانه گره ی پشت مویش را سفت کرد:بیا برو اینجا کار کن دختر! جای خوبیه! حقوقشم بد نیست!
افسون داشت کتاب ورق میزد و با ارسلان چت می کرد.سرش را از روی لپ تاپ بلند کرد:ها؟
ترانه شال پشمی را روی موهایش انداخت:یارو بهم گفت یه کارمند می خوان! مسئول هماهنگی!
افسون کتاب را ورق زد و به صفحه ای رسید که عنوانش: "گمشده در مه" بود.
اخرش گفت:مامان؟رمانهای جدیدو دیدی؟هر ف
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
شیوا
0مررررسی بابت پارت هدیههه چقدر شیرینه این داستان ! جون! دانیال داره شبیه خسرو میشه چه تیکه ای بشه چه هول باحال جذابی بشه مال خودمه
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دنی تیکه س شاید بهتر از خسرو
۱۲ ماه پیشنفس
1خالش خیلی مهربونه ولی دختراش خیلی لوس هستند ممنون گلم
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
موافقم سورمه سایه بچه پولداری لوسین
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
1فک کنم این دخترایی که همراه دانیالن همین دخترخاله هاباشن...
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
زیاد مطمئن نباش!
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0من در مرحله ای از زندگی به عنوان اجبار گیرکرده ام..دوست دارم خودم باشم باخودم..بدون خاله..شاید با نرگس شایدم افسون.