عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت چهل و نهم :
ترانه مانتو و شالش را توی کمد کنار در گذاشت: چقدر حرف می زنی! کی دور و بر ماست که بخواد کار تبلیغاتی کنه؟بابات یا دوستای بابات؟باید با یه جای درست حسابی مشورت کنیم! من که کسی رو نمی شناسم جز این دانیش!حالا یه صحبتی بکنم اگر دیدم به در نمی خوره،نمی رم طرفش!سودی هم با اون همه فضولیش تا حالا تو این کارا نبوده! گیتی هم که آتلانتاست و بقیه هم که ول معطلن!نکنه دوست بابات مجابی می خواد برامون تبلیغ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اینم هست عزیزم
۷ ماه پیشفاطی
0در زندگی آدمها خیلی ها می آیند و میروند..بعضی ها ماندگارند بعضی ها رهگذر..........داستان رفت تو فصل عاشقی.فصل قدم زدن و فکر..مرور خاطرات و لبخند زدن..ناراحتی و تلخ شدن..
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا عزیزمممم
۷ ماه پیشراز
0خب همش مردا باید زن رو بزنن ی بارکی هم خانما مردا رو بزنن چی میشه
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
همینو بگوووو
۷ ماه پیشاکرم بانو
1بله دیگه...یه دانیال که بیشترنداریم... مدیر تبلیغاته،انتظاری هم که هست...
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
واقعا یه دانیال بیشتر نداریم!
۹ ماه پیشنفس
0ممنون مهشاد جون خسته نباشی پارت زیبایی بود
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فدات نفس جون
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راز
1من ک میگم نه اصلا هم ذلیل نیست فقط بلد نیست انگاری ابهت چطور داشته باشه