پارت چهل و هشتم :

انتظاری کارتی را به طرفش گرفت:اگر کار تبلیغاتی خواستید و بنر و تراکت زدن،من مدیر تبلیغات شرکت دانیش م...
افسون کارت را نگرفت و به طرف دیگر خیابان رفت و کیف را روی دوشش محکم کرد:لازم نیست! نمی خوام!
انتظاری دنبالش رفت و کارت را توی جیب کیف صورتی انداخت:داشته باشیدش بد نیست.
بعد در یک ثانیه لابه لای ترافیک ماشینهای خیابان ناپدید شد.افسون روی کارت را خواند:دانیال انتظاری،"مدیر تبلیØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رها

    0

    همون دانیاله ولی چند سال بعد

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بلییی

    ۸ ماه پیش
  • راز

    0

    همونه دنبال خوشگلاست افسونم ک خوشگله

    ۱۰ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ماشالا دانیال ول نمی کنه که

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطی

    0

    آدمها بعصی وقتها ندانسته خود را تو هچل میندازن..افسون جون جوش نزن که خودت گرفتارش میشی

    ۱۰ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقااااا

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    0

    همونه دنبال خوشگلاست افسونم ک خوشگله

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    حالاترانه چراگیر داده به دانیال؟نه که تجربه ثابت کرده دانیال سن بالادوست داره😂😂😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دانیال شو...گر پسنده!!! ؛))))

    ۱۲ ماه پیش
  • ماهور

    0

    ممنون ک از اثرات روانی بعد از این عمل وحشتناک گفتین خیلی مهمه آدم همه چی رو بدونه و اینجور وقتا وی کار کنه

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بالاخره این داستان از لحاظ روانشناختی هم تعر...ض رو بررسی می کنه

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    مگه عموم دانیال نیس؟ مریض نشی عزیز

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    کدوم عمو؟؟

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    الان چه خبر از دنی جون؟؟؟هبجان رفت بالاهااا دنی جون خوب چیزیه خوووب

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تازه قراره دنی جون بهترم بشه

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    یه چیزی بگم ؟ منم از سالتا خوشم نمیاد ب زور میرم و کارامو می کنم مهشاد جون زنا خیلی حرف میزنم برا آدم سر نمی مونه

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    من اما زیاد بدم نمیاد چون آدم می‌ره توش خوشگل برمیگرده

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    اره سوال منم هس چرا رفت سراغ دانیال

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ترانه دلیل اینکه چرا رفت دنبال دانیال رو گفت اول پارت بعدی

    ۱۲ ماه پیش
  • نفس

    0

    پارت جذابی بود. ممنون عزیزم از این رو خرده شیشه راه رفتن منم ترسیدم خدا به خیر کنه

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا بهش می رسیم حتما...عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️