لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت هفتاد و هشتم :
سرش را بلند کرد، به سرتاپایم نگاهی انداخت و گفت:
-تو نباید این طور بگردی!
قلبم توی سینه تند تند می تپید و از خجالت زیاد سرخ شدم و زمزمه کردم:
-تو اینجا چی کار می کنی؟
نگاهش را برگرداند، پشت به من کرد و پیراهن رویی اش را در آورد به سمتم گرفت و گفت:
-بپوش وگرنه مریض می شی.
دستم را جلو بردم پیراهنش را با خجالت گرفتم و گفتم:
-ممنون.
سریع لباس را تنم کردم. نازک بود و تما
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂😂😂
۶ ماه پیشرُمانباز
0به به ایزاکین خان غیرررتی میشوددد
۸ ماه پیشدلارام
3الانه صحنه مثبت ۱۸ بشه😂عالی بوووود❤️
۱۱ ماه پیشلیلی
2منم همین فکر رو دارم 🤣👌🏻
۱۱ ماه پیشلارا
1ایزاکین هم بلا هستا
۱۱ ماه پیشثریا
2چقدر خوب بود 💕🤗
۱۱ ماه پیشثریا
2ایزاکین یکم دلبری کن معذرت خواهی کن شاید لارا ببخشه تو رو😁😍
۱۱ ماه پیشدلارا
1سلان نویسنده جون عاللییییی بود مرسی همچنان لرد رو حرص بده از طرف لارا دلم خنک شه بچم رو . واینکه می تونم بپرسم چطوری رمان آنلاین پارت گذاری می کنی برای یه نویسنده تازه کار میخوام بدونم ؟
۱۱ ماه پیشاَسماء
4وای حالا لارا چه نازی میکنه واسه این پسر خدا شانس بده😂
۱۱ ماه پیشسهیل۲۹
8عه..دراگونها هم بلدن غیرتی بشن😁😁😁
۱۱ ماه پیشآمنه
5اینکه دوست نداره کسی لارا رو ببینه وتصمیم داره بعد حل شدن مشکلات اونو بفرسته حالا حتی کامل *** اونو دیده عجب دراگون هیزی هست ایزاکین پارت عالی بود
۱۱ ماه پیشساناز
2🤎💛🧡🩵❤️💚💚💙🤍🩶💜
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
1امیدوارم اینم مثل آرکان نگه بیب بیباش نارنگیه😂😂