لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت هفتاد و هفتم :
لبخندم را قورت دادم و زمزمه کردم:
-نمیتونم به این زودی ببخشمت.
-چقدر طول میکشه گل عمر من؟
پوزخندی روی لبم نشاندم و گفتم:
-تا وقتی که گل های جنگل، شیشه ای بشن!
منظورم تا زمستان بعدی بود. نفسش را آه مانند از سینه بیرون داد و زمزمه کرد:
-همه ی انسانها همینقدر کینه ای هستن؟ هرکسی رو ناراحت میکردم خیلی زود حتی بدون این که اراده ای کنم من رو می بخشید.
سرم را به درخت چسباند
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرضیه
1عالی بودنویسنده جان
۱۱ ماه پیشصبا
0من مطمئنم لرده
۱۱ ماه پیش۰۰۰۰۰
0کی بود؟! نکنه مدوسا بود بخاد بکشدش😶🤌
۱۱ ماه پیشاَسماء
2اَی آدم زرنگ خوب ذهن ما رو درگیر کردی 😂 ولی این کار رو نمیکردی من یکی حتما منتظر بقیه ماجرا میموندم والا
۱۱ ماه پیشثریا
5امیدوارم که لرد باشه و برای دلجویی اومده باشه 🥺
۱۱ ماه پیشثریا
4وایی اگه مدوسا باشه😑
۱۱ ماه پیشسونیا
3نویسنده جان لطفاً با دل ما بازی نکن😅 حالا باید صبر کنیم تا پارت بعدی مثل همیشه عالی بود👌🏻♥️
۱۱ ماه پیشآمنه
2ای وای نکنه مدوسا باشه و ممکنه ایزاکین باشه خاک تو سر لارا حتی نامه رو نخواند ممکنه زایا خبر فرستاده که مدوسا میخواد بره رودخونه حداقل لارا نمیومد پارت عالی
۱۱ ماه پیشساناز
2❤️🤎💚🩵💜💙🧡💛🩶🤍
۱۱ ماه پیشفاطی
4نویسنده عزیزم ممنون از اینکه مارو تو خماری گذاشتین..ما زندگیمون پراز چالش هست..حالا باید به اینم فکر کنیم که یکی و دیده.. شاید لرد و دیده دیگه..لرد هم لارا و *** دیده..پپپقق
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لیلی
0عالی بود عزیزم 🌷👌🏻