پارت بیست و پنجم :

خان روی مبل وسط اتاق نشست درحالی‌که همه حضار ایستاده بودند. سپس گفت:

_ بسیار خب!... خوشحالم که همه‌چیز مرتب است.

آنگاه نگاهی به لیلی انداخت و رفت سر اصل مطلب!

_ شنیده‌ام شما دیروز به پشت درِ تالار الماس آمده بودید؟!..درسته؟

لیلی ناخودآگاه، از این پرسش ناگهانی، قلبش فرو ریخت و رنگش بیشتر از قبل، به زردی گرایید و خان ادامه داد:

_ آیا مسئله‌ای پیش آمده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!