تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت بیست و هفتم :
با وجود فاصله ی زیاد، سلطان بلافاصله متوجه وضع پریزاد شد و به سمتش دوید. حیوان شامه تیزی داشت و بوی خطر را از فرسنگ ها فاصله به سادگی حس میکرد. چشمان سیاوش با دنبال کردن سلطان خیلی زود به پریزاد آویزان از لبه پرتگاه رسید و با هول و ولا به سمتش دوید. نفهمید چطور خودش را به آنجا رساند و بدون لحظه ای تعلل دستان سرد دخترک را در دست فشرد.
نگاه معصوم و رنج دیده پریزاد ملتمسانه به چشم هایش خیرÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
چشم تا جایی که بتونم طولانی میکنم پارت ها رو عزیزم.
۱۲ ماه پیشپری
1راستی اسمش سیاوشه 😄😄
۱ سال پیشاکرم بانو
1فک کنم شماهم عاشقی😂😂😂
۱ سال پیشپری
1نه🤣🤣🤣 یه فسقلی دارم تامیادبخابه خیلی خستم میکنه
۱ سال پیشاکرم بانو
1پس همون😂😂😂زنده باشه وروجک...تاباشه ازاین خستگی ها...
۱ سال پیشپری
1ممنون گلم سلامت باشی .اره واقعا
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
خدا حفظش کنه عزیزم🌹
۱۲ ماه پیشپری
0مرسی نرگس جان خدا عزیزاتون را حفظ کنه
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
ممنون از دعای قشنگتون❣️❣️❣️
۱۲ ماه پیشنرگس
1بیچاره پری چه زجری داره می کشه
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
💔
۱۲ ماه پیشسعادت
1عالی و دلپذیر 🌸🌸
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی بی دریغ شما🌺
۱۲ ماه پیشبرکه
1یکم از ظرافت و زنانگی پریزاد و داشتم الان س شکم زاییده بودم
۱ سال پیشzahra
1ممنون نویسنده عزیز 💙💙💙💙💜💜💜💜💗💗💗💗
۱ سال پیشپری
1ممنون عالیییی بود . کاش اسم چوپان را هم بهمون میگفتین
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
1خدایا به تاوان کدامین گناه اینهابایددرد بکشدن ممنون نویسنده جان خیلی قشنگ اگه براتون امکان داره پارت هاراطولانی کنید لطفاً