زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و پنجم :
پشت چشم نازک کرد.
- خب دارم میگم دیگه. توی سالن موسیقی پسر و دختر نشسته بودیم، از قضا سیامک هم به دعوت دخترداییش اومده بود. همه قرار بود آهنگی که یاد گرفته بودن رو بزنن تا نوبت به من شد... .
اینجای حرفش از خنده ریسه رفت؛ تمام اعضای بدنش موقع خنده تکان میخوردند.
- منِ بیاستعداد رو باید میدیدی که آهنگ الههی ناز رو به چه روزی درآوردم. دستپاچه هم شده بودم. بهجای اینک
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سعادت
2عالی قلمت مانا خانم مرادی دیگه سورپرایز نمیکنید بدجور بد عادت شدیم منتظر یم مثل گذشته پارت هدیه بزارید ممنون 🌸🌸
۹ ماه پیشهدی
2یعنی دکتر گوش وایساده بود که اینجوری چشاش از شنیدن حرف های حنانه برق میزنه😄
۹ ماه پیشسوگند
7عالی بود بانو جان نمیشه پارت هدیه به ما بدی گناه داریم والا دستت طلا بانو جان رومان زیبای نوشتید 😍😘
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا z
1عالی قلمت مانا نویسنده عزیز لطف میکنی اگه ما رو لایقه یه پارت هدیه بدونی خوشحالمون کنی🙏💯💞💕