پارت صد و پنجم :

پشت چشم نازک کرد.
- خب دارم میگم دیگه. توی سالن موسیقی پسر و دختر نشسته‌ بودیم، از قضا سیامک هم به دعوت دخترداییش اومده‌ بود‌. همه قرار بود آهنگی که یاد گرفته‌ بودن رو بزنن تا نوبت به من شد... .
این‌جای حرفش از خنده ریسه رفت؛ تمام اعضای بدنش موقع خنده تکان می‌خوردند.
- منِ بی‌استعداد رو باید می‌دیدی که آهنگ الهه‌ی ناز رو به چه روزی درآوردم. دستپاچه هم شده‌ بودم. به‌جای این‌ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    1

    عالی قلمت مانا نویسنده عزیز لطف میکنی اگه ما رو لایقه یه پارت هدیه بدونی خوشحالمون کنی🙏💯💞💕

    ۹ ماه پیش
  • سعادت

    2

    عالی قلمت مانا خانم مرادی دیگه سورپرایز نمیکنید بدجور بد عادت شدیم منتظر یم مثل گذشته پارت هدیه بزارید ممنون 🌸🌸

    ۹ ماه پیش
  • هدی

    2

    یعنی دکتر گوش وایساده بود که اینجوری چشاش از شنیدن حرف های حنانه برق میزنه😄

    ۹ ماه پیش
  • سوگند

    7

    عالی بود بانو جان نمیشه پارت هدیه به ما بدی گناه داریم والا دستت طلا بانو جان رومان زیبای نوشتید 😍😘

    ۹ ماه پیش
کپی شد!