پارت صد و پنجم :

پشت چشم نازک کرد.
- خب دارم میگم دیگه. توی سالن موسیقی پسر و دختر نشسته‌ بودیم، از قضا سیامک هم به دعوت دخترداییش اومده‌ بود‌. همه قرار بود آهنگی که یاد گرفته‌ بودن رو بزنن تا نوبت به من شد... .
این‌جای حرفش از خنده ریسه رفت؛ تمام اعضای بدنش موقع خنده تکان می‌خوردند.
- منِ بی‌استعداد رو باید می‌دیدی که آهنگ الهه‌ی ناز رو به چه روزی درآوردم. دستپاچه هم شده‌ بودم. به‌جای این‌ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    1

    عالی قلمت مانا نویسنده عزیز لطف میکنی اگه ما رو لایقه یه پارت هدیه بدونی خوشحالمون کنی🙏💯💞💕

    ۱۱ ماه پیش
  • سعادت

    2

    عالی قلمت مانا خانم مرادی دیگه سورپرایز نمیکنید بدجور بد عادت شدیم منتظر یم مثل گذشته پارت هدیه بزارید ممنون 🌸🌸

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    2

    یعنی دکتر گوش وایساده بود که اینجوری چشاش از شنیدن حرف های حنانه برق میزنه😄

    ۱۱ ماه پیش
  • سوگند

    7

    عالی بود بانو جان نمیشه پارت هدیه به ما بدی گناه داریم والا دستت طلا بانو جان رومان زیبای نوشتید 😍😘

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️