زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت نود و نهم :
با این جمله خونش به جوش آمد. سریع شال حر*یرش را به سر گذاشت و طعنه روی زبانش جنبید:
- هنر دست خودته! بذار همه بدونن با چه دیوونهای دارم سر میکنم.
زبان بیپروایش همچون مار افعی چنان نیش میزد که بدتر از صد تا سیلی بود.
حسام اینبار سعی کرد بدون داد و هوار قائله را بخواباند. جسم نحیف دخترک را دربر گرفت و سرش را در چند میلیمتری صورتش نگه داشت. زیر گوشش آرام، اما با هشدار نجوا کر
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا x
5الان من اینجا حق میدم حسام ماه بانو میدونه اون رو این چیزا حساسه بازم همون حرف یا کار و انجام میده خوب معلومه که حسام دیوانه میشه ممنون نویسنده توانا کاش یه پارت هدیه نصیب ما کنین💯🙏🥰💚
۱۱ ماه پیشسعادت
2وبازهم ماه بانو با غرور حسام بازی می کنه
۱۱ ماه پیشهدی
4حسام اگه آدم بدی هم باشه ولی عاشق ماه بانو هست ولی متاسفانه ماه بانو فرصت زندگی نمیده
۱۱ ماه پیشسوگند
1عالی بود ممنون خدا قوت
۱۱ ماه پیشستاره
4چراپس همچین میکنه این دختره خوب میدونست حسام همچین تحفه ایه حال ام پارودمش میذاره که بدترهاربشه بیفته به جونش رقصیدنش اونم بااین اخلاق حسام نفت روآتیشش،حسام بهش علاقه داره وبازم داره خودشاکنترل میکنه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنون لیلا جان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻🌹❤