زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت نود و هشتم :
ستارهجون هم او را تشویق به بلند شدن کرد. تکانی به بدن خشک شدهاش داد و زیر چشمغرهی غلیظ حسام از جایش برخاست. ر*ق*ص ایرانیاش خوب بود، اما به پای مهسا نمیرسید. چشمش به نگاه ه*یز فاتح افتاد که لم داده روی مبل همانطور که شربت مینوشید، رقصشان را تماشا میکرد. نمیدانست به او خیره شدهاست یا حنانه! متوجهی سنگینی نگاهی شد، سر برگرداند که چهرهی سرخ شده از خشم حسام، پیش رویش رنگ گ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
سعادت
0عالی بود قلمت مانا
۱۱ ماه پیشزهرا z
0حالم از حسام به هم میخوره البته اینم بگم که همشون رو موخن هیچ کدمشون تا الان منطقی نداشتن والا به خدا خسته نباشی نویسنده توانا 💯😘🙏
۱۱ ماه پیشفخری
0خدا قوت لیلا جون ممنون از رمان خوبت عالی بود 🙏🏻🌹❤
۱۱ ماه پیشسوگند
1عالی بود ممنون لیلا جون
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هانا
1درسته رفتارهای حسام بد هستن ولی ماهی هم نباید جلو شوهرش اسم امیرعلی رو بیاره هر مردی هم ب جای حسام باشه تا آخر عمر به زنش بد بین میشه