پارت صد :

ماه‌بانو، ناباورانه به چهره‌ی درهمش خیره شد که با حرص خاصی این جمله را ادا کرد. بالاخره حرف دلش را زد، اگر نمی‌گفت که می‌مرد! دردش رقصیدنش بود. این همه مقدمه‌ چیده‌ بود که باز خوی تسلط اربابی‌اش را به رخ بکشد. در حالی که بلند میشد، هم‌زمان لباسش را مرتب کرد و گفت:
- من واقعاً نمی‌دونم چی باید بگم، تو با همه چیز مشکل داری. ر*ق*ص و شادی و خنده هم از نظرت جرمه؟
اخم محوی بین دو ابروان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    1

    ممنون لیلا جان خسته نباشی عالی بود قلمت مانا عزیزم 🙏🏻❤🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    0

    لطفاپارت هدیه بذارید🙏امیدوارم حسام مث آدم رفتارکنه این سری😉

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    خسته نباشی نویسنده جونم قلمت مانا ایا ما لایقه یه پارت هدیه نیستیم 😁😁🙏💯❤️💚

    ۱۱ ماه پیش
  • سعادت

    1

    عالی بود کاشی یه پارت هدیه بزارید ممنون 🌸💕

    ۱۱ ماه پیش
  • سوگند

    2

    عالی بود مثل همیشه محشر بود خدا قوت بانو

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️