پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت صد و سوم :
***
دستش را درون جیب شلوار مشکی رنگش فرو برد و نگاه سر سختش که تلاش می کرد با پررنگ شدن حال پریشان عاطفه نم اشک را در خود نبیند سوی مردی که از اتاق خارج شد دوخت. جهان نیکنام در زیر زمین شرکت نگه داری می شد و او هنوز کاری برای انتقال او به آذربایجان انجام نداده بود.
-خدا بهش خیلی رحم کرد که ضربه ای که به سرش خورده جز شکستگی از چد ناحیه چیز خاصی نیست و تنها مشکل اینه که گردنش باید تو آتل ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
3خیلی ممنون که حالا که به جاهای حساس رسیدیم پارت ها هم طولانی تر شدن💕🤗
۱۰ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
☺️☺️😃 نمیخوام تو خماری بمونین.
۱۰ ماه پیشترنم
2واااییییی اگه آرش بفهمه این همه بلا رو سر برادرش آورده چه واکنشی داره منتظرم
۱۰ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
پرینازم واسه همین نگرانه
۱۰ ماه پیشارزو
1ممنون عاشق رمانت شدم ولی ارش خیلی پسته، پریناز بیخود دل میسوزونه
۱۰ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
آرش فقط روزگار باهاش بد تا کرده🥲🥺🥹
۱۰ ماه پیشسوینا
2وای خدا کنه دیر نشه نباید داداشش و بکشه. تصور اینکه جهان بمیره و بعدش آرش بفهمه برادشو کشته خیلی بده اون وقت دیگه عاطفه هم سالم نمی مونه
۱۰ ماه پیشثریا
2امیدوارم رو راه بدن تو شرکت و داستان رو واسه آرش تعریف کنه👀
۱۰ ماه پیشفخری
2خسته نباشی غزل بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت 🌹❤🌹❤
۱۰ ماه پیشاکرم بانو
2چرابهش زنگ نمیزنه؟وای استرس گرفتم
۱۰ ماه پیشنفس
3ممنون غزل جون خدا قوت پارت های هیجانی و زیبای هستند
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0خدا قوت غزل جون چقدر هیجانی شد. ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹